
خدا بهم يه زندگيه جديد داده
ممنونم ازت خدا ممنونم

سلام خدا
امروز جمعه است، عجب روزیه ، روزی که هواش البته به نظر من یه خورده گرفته است عین دلم ، می دونی چیه ، باز دلتنگی اومده سراغم ، خدا جونم چرا دلتنگی نمیذاره ما با هم تنها باشیم ، ولی دنتنگی هم گناه داره ، خدا میشه دلتنگی هم با ما باشه هر چی فک میکنم میبینم عجب روزایی رو پشت سر گاشتم، عجب چیزایی یاد گرفتم ، خدا جون می بینی چقدر بزرگ شدم من به کمک تو بزرگ شدم آره به کمک تو ، خدا جون من بنده حقیر تو ، زندگی کردنو یاد گرفتم گاهی وقتا فک میکردم خودم گم کردم فک میکردم از خودم دور شدم ولی نه خداجون ، فکرم اشتباه بود ، من فقط بزرگ شدم فقط همین
خدا حکمتش چیه ، من که با همه میشینم ، حرفا و درددلاشونو میشنوم و همدم دلای ساده شون میشم خدا آخه کی حرفای منو میشنوه حالا ولش ، خدا جون دلم باز میشه وقتی با تو حرف میزنم تو برا شنیدن حرفام و درددلام از همه و همه بهتری ، تو تنها امیدم برا زندگی کردنمی ، تو عمرمی ، وجودمی ، دارم آروم میشم خدا ، خدا جون خیلی دوستت دارم خیلی ، با اینکه من روسیاه و گناه کارم ولی تو باز منو از خودت نروندی ، خدا جون یه دنیا ازت ممنون ،
خدا ، این زندگی عجب چیزیه ، حتی تصور کردنش هم محاله، خدا من یه کسایی رو شناختم که دارن عاشقونه برا تو، برا دل خودشون کار می کنن بدون هیچ توقعی، اولا با خودم می گفتم تو این دنیا به این بزرگی ، دنیایی که پر شده از مکر و فریب، پر از کثافت کاریا ، یعنی کسی پیدا میشه که بدون هیچ توقعی کاری برا یکی دیگه انجام بده ، حالا می بینم هست، هستن آدمایی که بخاطر عشق و محبت دارن کار می کنن ، وقتی آقای ... ازم بخاطر آشنا کردنش با کانون تشکر کرد و گفت این حس خوب رو مدیون شمام خیلی خوشحال شدم ، یه حسی پیدا کردم که ...
خداجون خیلی با مرامی ، خدا خیلی بزرگی ، خدا شکرت ، تنها امیدم تویی ، جز تو کسی همدم تنهاییا و دلتنگیام نیست ، خدا من فدات شم
خدا میخوام یه چیزی بپرسم ، اما روم نمیشه ، آخه خجالت میکشم ، خدا من معنی عشقو نمیدونستم ، ولی حالا عاشق شدم ، عاشق تو،
بازم بهم بفهمون عشق چیه ؟ آخه شنیدم خیلی بزرگه ! خدا یعنی میشه منم عاشق بشم ، یعنی ممکنه ؟
خدا یه دختره می گفت : "حتی اگه خیلی ناراحت باشم و از دنیا سیر ، فقط میگم خدا هر چی صلاحه " اصلا بهش نمیومد ولی حرف خوبی زد ، الان می فهمم که آدمارو نباید از ظاهرشون شناخت ، باید بریم توعمق وجودشون ، مطمئنا یه نقطه کور سفید هست که اونطرفش یه دنیای متفاوت وجود داره و خورشیدش یه جور دیگه میتابه و شباش یه رنگ دیگه داره
خدا جون قول میدم دیگه ناشکری نکنم ، دیگه هر چی تو بخوای ، دیگه هر چی صلاحمه ، همون بکن ، فقط یه چیزی خدا ، با اینکه روم نمیشه ولی من پرروتر از این حرفام ، خدا اگه کسی هست که دوستم داره کاری کن منم دوستش داشته باشم این تنها خواهشمه ، خدا جون ، هر کی هر آرزویی داره کمک کن تا به آرزوهاشون برسن البته اگه به صلاحشونه ،
راستی خدا اگه کمکای تو و یه دوست خوب نبود من هنوز تو تاریکی بودم معلوم نبود الان تو چه وضعیتی بودم ، خدا بغض بدجوری گلوم گرفته خدا میخوام بشکنمش ولی نمیشه ، خدا چقدر حرف برا گفتن دارم ، میشه هروقت دلم خیلی تنگ شد یه نامه برات بنویسم میشه خدا ؟ ...
خدا جون منو بخشیدی ، خدا بگو بخشیدی، خدا جون ، هر چیصلاحه همون میشه ، مگه نه ، راستی یه چیزی ، خدا جون یه وقت منو فراموش نکنی بازتنها بمونم ، خدا نذار دلتنگیام باز منو دوره بگیرن ، خدا نذار ...
آخ که چقدر دلم باز شد،من تازه دارم معنی زندگیرو می فهمم ،با وجود توا که دارم زندگیمو از نو میسازم،خدا همش به خاطر با تو بودنه ، دوستت دارم ...

امتحانا تموم شده ، نتيجش بد نبود ولي خوبم نيست
ولش کن مهم اينه که تموم شد بقيه زندگيتو بچسب ، مواظب باش بعدشو خراب نکني
آخه زندگي فقط يه بار برا تو پيش مياد ، بعديش برا يکي ديگه است ،
پس مواظب باش خرابش نکني ، هيچوقت برا بهبود زندگيت دير نيست
برو جلو قدم بردار حتي اگه سنگي جلو پات بود بهش لگد بزن ،اگه نتونستي از روش بپر ، مطمئن باش تو و من ميتونيم
يهو کاري نکني که اون يکي نيومده از خودش و زندگي سير بشه ها ، باشه
من اومدم
تعجب نکن خودمم ،خود خودم ،آره دوباره من اومدم
ولي ايندفعه فرق دارم يعني فرق کردم يعني يه آدم متفاوت شايد بهترتر
من اومدم با يه حس تازه ،با يه حال وهواي جديد ، با يه اميد پر از نشاط
اومدم تا ازنو زندگي کنم ، تا خودم زندگيمو بسازم ، تا با هدف برم جلو ،
تا به آرامش برسم ، تا معني زندگي کردنو بفهمم ، تا طعم شيرين اونو بچشم
و تا آخرش ، تا هر جا که بشه ، تا آخر آخرش ، آخه هميشه اون ته ته يه نور اميدي هست
حرف آخر : من ميخوام زندگي کنم
.jpg)
گوشی رو بردار تا صدات یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره داره دلم جون میکنه
همش دارم فک میکنم دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا فک میکنم حقیقته
چه خوبه همیشه ما با هم باشیم
من وتو دشمن درد وغم باشیم
چه خوبه دلامون از امید پره
غم داره از من وتو دل می بره
من با تو خوشم تو خوشی با دل من
ازدست من وتو غصه ها خسته میشن
در ميان ديدگانم خواب را گم کرده ام خسته ام از خستگي مهتاب را گم کرده ام چند سالي مي شود مهمان ايينه شدم در ميانش چهره شاداب را گم کرده ام
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم دستت را براي نوازش مي خواهم صدايت را براي شادابي ميشنوم و پاهايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و وجودت را براي پرستش مي خواهم
ازاين پس به همه عشق جهان مي خندم
به هوس بازي اين بي خبران مي خندم
من از آن روزي که دلدارم رفت
به غم وشاديه عشق دگران مي خندم
خنده ي تلخ من ...
از گريه غم انگيز تر است
کارم از گريه گذشته است
بدان مي خندم
فرياد بزن .... بلند ....بلندتر ...........
اينجا آزادي .........هر چقدر دلت ميخواد فرياد بزن .........اينجا کسي بهت گير نميده .......فرياد بزن ........با من راحت باش ..........خودتو خالي کن ........به من اعتماد کن ......ضرر نميکني ..........
پس ..........بلند فرياد بزن............فرياد
می دونم که دیگه بر نمیگردی
هرچی که بود دیگه گذشته و
زمان اونو پشت سر گذاشته
اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد
دیگه هرگز تکرار نمیشه
حتی اگه هزار سال هم بگذره ,
کافی نیست واسه فراموش کردنت
و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن
و حالا من اینجا م
می دونم که از دستت دادم
هیچ چی دوباره مث قبل نمی شه
من اینجا م، عاشق تو
نمی تونم بفهمم ،دارم دیوانه می شم
مهم ، گذشت زمانه و وفاداریم به تو
و این که هزار .هزار سال
کافیه برای عشق ورزیدن
اگر هنوز هم به من فکر می کنی
مطمئنا می دونی که هنوز منتظرتم